
دیشب شب یلدا بود..... از صبح دلم پر میزد واسه شازده.....ولی هی خودخوری کردم که زنگ نزنم بهش......... شب بعد از کلاس داشتم میرفتم خونه که زنگید و از فین فینش فهمیدم که گریه کرده و دلم تاب نیورد.... البته که دلم هواشو کرده بود ولی بیشتر نگران حال اون بودم... باز گفت نمیتونم.....دیونه می شم....میگفت روانی میشم میزنم زیر همه چیزاااا..... دلم گرفت...من به چی فکر میکنم و اون تو فکر چیه! ولی گفتم الان پشیمون بشی و به هم بزنی بهتر از سال دیگس.... یلدا بدون شازده گذشت....سخت.... هر شبم شب یلداس این مدت.....
ادامه مطلب