89.

خرید بک لینک

امکانات وب

ديروز بعد از اينك ديگ نتونستم اون فضا رو تحمل كنم زدم بيرون و حدود ٣ساعت تو سپاهانشهر راه رفتم و با دوست جون حرف زدم

خنديديم، گريه كرديم، كلي خاطرات خوب و بد مرور كرديم....كلي درد و دل كرديم و حتي جك تعريف كرديم و مشاعره كرديم....

آخ ك فقط از ته دلم خواستم بياد پيشم....يعني اگ ميتونستم فقط يه آرزو داشته باشم و بعدش بميرم....

ميخواستم دوس جون يه ماه برگرده پيشم....مثه قديما با هم قراراي جالب انگيز بذاريم....كلي عكس دوتايي بگيريم و بگيم و بخنديم....بعدش با لب خندون ميمردم....

بهش گفتم باورت ميشه اينقد صحنه ي دست تو دست بودنش با يكي ديگ رو تو خواب و بيداري ديدم ك اگ يه بار واقعا با كسي ببينمش هيچ اتفاقي واسم نميوفته....گفتم وقتي روزي هزار بار بميري چيزي واسه از دست دادن نميمونه....بالاتر از سياهي ك رنگي نيست

بهش گفتم ميخوام با يكي برم سركارش...ك اونم ببينه صحنه اي ك من هر دقيقه ميبينمش....ولي خودم زود پشيمون ميشم....اون ميدونست عاقبت رفتنش چي ميشه و رفت....پس اين نمايش مسخره هيج بيننده اي نخواهد داشت

زندگی جدید شازده خانوم...

ما را در سایت زندگی جدید شازده خانوم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:14

صفحه بندی