كلام آخر

خرید بک لینک

امکانات وب

حقيقت جلوي چشام بود و نميخواستم ببينم....نميخواستم بشنوم....

ساعت ها ميشينم عكسشو نگاه ميكنم....چيش از من بهتر بود؟؟؟؟ كاش ميفهميدم....

گل هاي خواستگاري هنوز ب در اتاقمه و من همش زل ميزنم بهشون....اينا رو كي واسه من آورده؟؟ همون ك امروز جلوي من ايستاده بود و سرم داد ميزد ك ما سه ماهه با هم كات كرديم!!! سه ماهه؟؟؟ چرا من يادم نمياد؟؟ من ك هميشه همه چي رو ثبت ميكنم...روز اشنايي...روز تولد...روز خواستگاري....پس چرا روزش يادم نمياد؟! مگه نه اينك هر هفته زنگ ميزد؟؟ مگه نگفته بود ميخوام بيام تهران دنبالت؟؟ كات بوديم؟؟ چرا من خبر نداشتم؟؟ چرا من حلقمو درنيورده بودم؟؟؟ چرا هركي نگاهم ميكرد فكر ميكردم ب يكي متعهدم؟؟؟ چرا؟؟ چرا؟؟؟

ديشب بهش گفتم چرا حلقت دستت نيس....گفت هي خواستم دستم كنمااا...گفت اصلا حلقه تو كو...گفتم دراوردم الان ولي هميشه تو دستم بود اين مدت...صبح حلقمو گذاشتم تو كيفم ك بدم خودش دستم كنه...مثه اون عكسه ك با ديدن حلقم كلي ذوق كردم...بازم حلقش دستش نبود...تو دلم التماسش ميكردم بگو چيزي نبوده بگو دروغه...با پرروگي نگام كرد...ذول زد تو چشام و گفت تو نبودي....

اخ ك چقد دلم ميخواست همون لحظه نابود ميشدم....واسه هميشه

اينقد دروغ ازش شنيدم نميدونم كي و كدوم حرفش راست بوده؟ دوستم داشت اصلا؟؟ يا اينم دروغ بود؟!

اين وبلاگ ميمونه يادگاري از من براي عشق بي معرفتم ك سه سال ب پاش نشستم و سه ماه ب پام ننشست...

ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش...بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش....

زندگی جدید شازده خانوم...

ما را در سایت زندگی جدید شازده خانوم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 13:38

صفحه بندی