
چند روزی باز مریض بودم.... امروزم ک نور علی نور شد....سر جلسه حالم بد شد.... امروز روز دیدن شازده بود که من اینقدر حالم بد بود ک مجبور شدم زود برگردم خونه.... مامان شازده طی یک اقدام محیرالعقول گفته که پاشو بریم خواستگاری و اینا و ما الان در یه شادی موج میکزیکی گونه ای فرو رفتیم و همش دعا میکنیم این فیلم جدیدی ب کارگردانی مادر شازده نباشه.... دیگ اینک من همش دارم خوابهای جالب انگیزی در زمینه خواستگاری، بله برون و عروسی میبینم.... دیشب تو عروسیم اینقدر کار کردم ک وقتی از خواب بیدار شدم کل بدنم کو...
ادامه مطلب