
خستم خيلي خسته اينقد ك تو اين ساعت چراغا رو خاموش كردم و زير پتو دارم با گوشي بازي ميكنمالكي مثلا خوابم حتي حال ندارم برم قرص بخورم يه جمله ديگ از اين فيلم تركيه يادم اومد تنها راهي ك براي فراموش كردن خاطرات بد هست اينكه خاطرات خوب بسازي متاسفانه نسخه اي واسه فراموش كردن خاطرات خوب ندادن دلم نميخواد تو اوج پيري و آلزايمر واسه نوه هام خاطرات اين وقتايي ك گذشته رو با ذوق تعريف كنم ...
ادامه مطلب
خیلی اتفاقا افتاده.... دست و دلم ب نوشتن نمیرفت.... 6بهمن سالگرد دوستیمون بود رفتیم کویر ورزنه و خیلی خوب بود.....کاپ کیک درست کرده بودم با کلی عشق....ناهارم خورشت بادمجون درستیدم...بردیم....رفتیم سافاری و کلی خندیدیم....xa0 رفتیم پیش مشاور....گفت بگین مامان بابای شازده بیاد...من باهاشون حرف بزنم.... بهش گفتم بگی اینا بهم نمیان....دیگ کار ما تمومه هاااا....گفت نه من درست میکنم همه چی رو.... بابای شازده پیچید ب بازی و مامانش فقط رفت دکتر.... مشاور نامردم همه چی رو گذاشت کف دستش..... همه دست ب دست...
ادامه مطلب