زندگی جدید شازده خانوم

متن مرتبط با «25 0 0 1» در سایت زندگی جدید شازده خانوم نوشته شده است

91.

  • نیلوبلاگ

    شنيدين ميگن ملت جشن طلاق ميگيرن؟؟ اون وقتا ب نظرم خييييلي كار مسخره و لوسي ميومد...ولي الان ميفهمم اتفاقا خيلي كار لازم و خوبيه....ميدونين چرا؟ چون لازم نيس هر هفته واسه يكي دونفر ك احوال اقاتون رو مي...

    ادامه مطلب
  • 60.

  • نیلوبلاگ

    خستم خيلي خسته اينقد ك تو اين ساعت چراغا رو خاموش كردم و زير پتو دارم با گوشي بازي ميكنمالكي مثلا خوابم حتي حال ندارم برم قرص بخورم يه جمله ديگ از اين فيلم تركيه يادم اومد تنها راهي ك براي فراموش كردن خاطرات بد هست اينكه خاطرات خوب بسازي متاسفانه نسخه اي واسه فراموش كردن خاطرات خوب ندادن دلم نميخواد تو اوج پيري و آلزايمر واسه نوه هام خاطرات اين وقتايي ك گذشته رو با ذوق تعريف كنم ...

    ادامه مطلب
  • 61.

  • نیلوبلاگ

    بده ك همه بدونن با كي هستي همه سراغشو بگيرنمياي آرايشگاه ك يادت بره....ك يه زماني رو واسه خودت باشي حتي آرايشگر هم سراغشو بگيره و هي جلو خودتو بگيري ك اشكات نريزه پايين خيلي بده خيلي ...

    ادامه مطلب
  • 25.

  • نیلوبلاگ

    یه روزی میاد ک دیگ دلت برام نریزه ک یادت نیاد تولد من کدوم روز پاییزه...

    ادامه مطلب
  • 17.

  • نیلوبلاگ

    دیشب شب یلدا بود..... از صبح دلم پر میزد واسه شازده.....ولی هی خودخوری کردم که زنگ نزنم بهش......... شب بعد از کلاس داشتم میرفتم خونه که زنگید و از فین فینش فهمیدم که گریه کرده و دلم تاب نیورد.... البته که دلم هواشو کرده بود ولی بیشتر نگران حال اون بودم... باز گفت نمیتونم.....دیونه می شم....میگفت روانی میشم میزنم زیر همه چیزاااا..... دلم گرفت...من به چی فکر میکنم و اون تو فکر چیه! ولی گفتم الان پشیمون بشی و به هم بزنی بهتر از سال دیگس.... یلدا بدون شازده گذشت....سخت.... هر شبم شب یلداس این مدت.....

    ادامه مطلب
  • 19.

  • نیلوبلاگ

    چند روزی باز مریض بودم.... امروزم ک نور علی نور شد....سر جلسه حالم بد شد.... امروز روز دیدن شازده بود که من اینقدر حالم بد بود ک مجبور شدم زود برگردم خونه.... مامان شازده طی یک اقدام محیرالعقول گفته که پاشو بریم خواستگاری و اینا و ما الان در یه شادی موج میکزیکی گونه ای فرو رفتیم و همش دعا میکنیم این فیلم جدیدی ب کارگردانی مادر شازده نباشه.... دیگ اینک من همش دارم خوابهای جالب انگیزی در زمینه خواستگاری، بله برون و عروسی میبینم.... دیشب تو عروسیم اینقدر کار کردم ک وقتی از خواب بیدار شدم کل بدنم کو...

    ادامه مطلب
  • 20.

  • نیلوبلاگ

    خیلی اتفاقا افتاده.... دست و دلم ب نوشتن نمیرفت.... 6بهمن سالگرد دوستیمون بود رفتیم کویر ورزنه و خیلی خوب بود.....کاپ کیک درست کرده بودم با کلی عشق....ناهارم خورشت بادمجون درستیدم...بردیم....رفتیم سافاری و کلی خندیدیم....xa0 رفتیم پیش مشاور....گفت بگین مامان بابای شازده بیاد...من باهاشون حرف بزنم.... بهش گفتم بگی اینا بهم نمیان....دیگ کار ما تمومه هاااا....گفت نه من درست میکنم همه چی رو.... بابای شازده پیچید ب بازی و مامانش فقط رفت دکتر.... مشاور نامردم همه چی رو گذاشت کف دستش..... همه دست ب دست...

    ادامه مطلب
  • 21.

  • نیلوبلاگ

    امروز تو ترافیک مونده بودیم ک یه آقایی که به بادکنک بزرگ آبی دستش بود اومد سمت ماشین ما و گفت بادکنک نمیخواین؟! شازده هم ک درجریانه من چقدرررررر عاشق بادکنکم گفت میخوای؟! گفتم همون ک باد کرده رو میخوام....خخخخخ.... آقاهه گفت نمیشه و 1ساعت بادش کردم و اینا....خلاصه سه برابر قیمت خریدیم و ب زوووووور تو ماشین جا دادیم.....و ماا کلییییی ذووووق مرگ از این جایزه بزرگ و دوست داشتنی..... شازده میگفت خدا شفا بده این کودک درون تو رو.... منم گفتم دلتم بخواااد....پووووو بعدش رفتیم کنار زاینده رود....نزدیک س...

    ادامه مطلب