
92. چهارشنبه 7/5 پنج شنبه7/6 جمعه 7/7 شنبه 7/8 + نوشته شده درxa0 ...
ادامه مطلب
پررررررروووو عوووووضي حالم ازت بهم ميخوره چجوري روت ميشه ب من زنگ بزني چجوري روت ميشه با من حرف بزني اين حجم از وقاحت حالمو بهم ميزنه...
ادامه مطلب
چند دقیقس رسیدیم هتل سفید کنار انزلی.....دارم دق میکنم..... مامانی بابایی مثه پت و مت دارن دور خودشون میگردن یه جایی پیدا کنن نماز بخونن دلم نمیخواد باهاشون حرف بزنمxa0 دلم واسه صدای شازده تنگ شده از صبح روهم دو دقیقه حرف نزدیم باهم فقط تکست بازی کردیم... یه اتاق دادن بهمون ب جای سوییت خاک بر سرشون کنن.... میخوام همه رو خفه کنم.... من دلم تنگههههه...
ادامه مطلب
غلط کردم من نمیتونمممممم گفتم برو گفت نمیتونم گفتم نمیخوام تو زندگیم باشی گفت نمیتونم گفت نباشی میمیرم گفتم نترس نمیمیری حالا دلم میخواد بگم غلط کردم منم نمیتونمممم واسه اولین بار بعد دو سال باهام قهره بهم نگفت میره سرکار نگفت ک رسیده بهم زنگ نزده نگفته تو دفترم نگفته دارم میرم کش نگفت شام خوردی؟! میخوام برم شام بخورم رفتن رو قبول کرده رفت به همین راحتی مامان میگه خوبی؟! چرا صورتت ورم کرده؟! میگم زیادی خوابیدم هیچ کس رو ندارم باهاش حرف بزنم کسی نیس برم تو بغلش گریه کنم بگم تموم شد دیدی تموم شد 2...
ادامه مطلب
یه روزی میاد ک دیگ دلت برام نریزه ک یادت نیاد تولد من کدوم روز پاییزه...
ادامه مطلب
خیلی اتفاقا افتاده.... دست و دلم ب نوشتن نمیرفت.... 6بهمن سالگرد دوستیمون بود رفتیم کویر ورزنه و خیلی خوب بود.....کاپ کیک درست کرده بودم با کلی عشق....ناهارم خورشت بادمجون درستیدم...بردیم....رفتیم سافاری و کلی خندیدیم....xa0 رفتیم پیش مشاور....گفت بگین مامان بابای شازده بیاد...من باهاشون حرف بزنم.... بهش گفتم بگی اینا بهم نمیان....دیگ کار ما تمومه هاااا....گفت نه من درست میکنم همه چی رو.... بابای شازده پیچید ب بازی و مامانش فقط رفت دکتر.... مشاور نامردم همه چی رو گذاشت کف دستش..... همه دست ب دست...
ادامه مطلب
امروز تو ترافیک مونده بودیم ک یه آقایی که به بادکنک بزرگ آبی دستش بود اومد سمت ماشین ما و گفت بادکنک نمیخواین؟! شازده هم ک درجریانه من چقدرررررر عاشق بادکنکم گفت میخوای؟! گفتم همون ک باد کرده رو میخوام....خخخخخ.... آقاهه گفت نمیشه و 1ساعت بادش کردم و اینا....خلاصه سه برابر قیمت خریدیم و ب زوووووور تو ماشین جا دادیم.....و ماا کلییییی ذووووق مرگ از این جایزه بزرگ و دوست داشتنی..... شازده میگفت خدا شفا بده این کودک درون تو رو.... منم گفتم دلتم بخواااد....پووووو بعدش رفتیم کنار زاینده رود....نزدیک س...
ادامه مطلب
خواستم بگم خیلی خوبه ک آدم عشقشو هر روز و هر ساعت ببینه و وقتی ازش جدا میشه اس بیاد واسش ک خیلی دلم تنگته..... سیزده روز عید رو باهم بودیم....سینما...اکواریوم...دوچرخه سواری....کتاب فروشی گردی...سیرک...و... قرار بود بریم سفر ک بنا ب دلایل امنیتی فعلا کنسل شد..... میتونم بگم امسال بهترین تعطیلات عیدم بود درکنار شازده..... دیروز عقد دوتا از همکلاسیای دانشگاه بود....و شازده ب شدت پکر و ناراحت بود...حسش رو میدونستم.....میدونستم داره ب چی فکر میکنه....ولی خواستم خودش بگه....ک گفت از اینک دیده اونا چق...
ادامه مطلب
هورااااااا بلاخره نی نی دار شدیم.... کلی ذوق دارم به همه عالم و آدم بگم خواهری نی نی داره ولی هی چشم غره میره میگه به کسی چیزی نمیگی فعلا هرچند ک من به دوست جونا و شازده گفتم ولی دلم میخواد به همه بگم اهاااای من بازم دارم خاله میشم....جیغ و دست هورااااا از همه بیشتر دوست دارم به زن داداشی بگم میدونم اونم مثه من ذوق میکنه... تمام لباسایی ک واسه نی نی اورده بود رو میچینم جلوم و ازشون عکس میگیرم و قربون صدقشون میرم وااااای خاله دور قد و بالات بگردههههه میشینم جلو خواهری خیلی جدی به نی نی میگم منو ن...
ادامه مطلب